از خرافات چه كساني سود مي برند؟

 

اين واقعه اي كه مي خوام بگم حقيقته و من روز عيد فطر از يكي از آشنايان

شنيدم كه حيفم اومد براتون تعريف نكنم.

مي دونيد كه در كشور هندوستان ساليان زيادي هست كه مردم گاوها

رو مقدس مي دونن و براشون احترام ويژه اي قائل هستن و در عين حال

همه ي مردم دنيا مي دونن كه اين يك خرافات بيش نيست. اما بد نيست

بدونيد كه انگلستان ارباب اصلي هند در طول تاريخ بوده و هست .

اما ظاهر ماجرا :

تقريبا حدود 100 سال پيش كه كم كم اعتقادات جوانان

هندي براي گاو پرستي رو به سردي بود يك افسر انگليسي در يكي از

خيابان هاي پر جمعيت و معروف دهلي با ماشينش تردد مي كرده كه يك گاو

مياد و از جلوش رد مي شه و گويا آقا گاوه تا حدودي كند بوده و اين

موجبات عصبانيت اين افسر جوان انگليسي شده و در يك آن اين افسر با شليك

يك گلوله اون گاو رو مي كشه . بلافاصله مردم جمع مي شن تا بهش حمله كنن

كه در اين هنگام پليس كه معلوم نيس از كجا زود خبردار شده بوده با

چند ماشين از راه مي رسه و جلوي مردم رو مي گيره و اعلام مي كنه

اگر به مقدس بودن گاو اعتقاد داريد پس اجازه بدين تا خود اين افسر جزاي كار

خودش رو بوسيله ي خود گاو ببينه . مردم هم چند دقيقه صبر مي كنن و جالب

اينكه يه اتفاق عجيب مشاهده مي كنن و اون اين كه چهره ي مرد سفيد پوست

انگليسي در عرض 5 دقيقه سياه مي شه !!! اين يعني اونايي هم كه اعتقاد

نداشتن يا اعتقادشون ضعيف بود به مقدس بودن گاو ايمان ميارن !!!

و اما پشت پرده ي ماجرا!!!

سياست مداران انگليس با طراحي نقشه ي قبلي و مالوندن نيترات نقره به صورت افسر

انگليسي اون رو در معرض نمايش قرار مي دن !!! تعجب نكنيد نيترات نقره

اگر مدتي مقابل آفتاب قرار بگيره رنگش سياه مي شه و در واقع اين نيترات نقره

بود كه اون افسر انگليسي رو سياه كرد نه گاو مقدس !!!

شايد بپرسيد چه نفعي به حال انگلستان داره؟؟؟!!!

بايد بگم كسي كه مغزش پر از خرافات باشه براي خودش محدوديت هايي

قائل مي شه. اينو كه قبول دارين؟ حالا اگر اين خرافات هم طوري باشه

كه هر لحظه بشه ازش سواستفاده كرد چي مي گين؟ يعني مردم هند با

اعتقاد به گاو ها براي خودشون محدوديت هايي قائل ميشن كه سودشو

سياست مداران انگلستان مي برن. هر چند در ظاهر شايد بگن

دولت انگليس مخالف گاوهاي مقدسه و افسرش در خيابون گاو

مي كشه ولي در اصل مي بينيد كه با اين حركت ريشه ي خرافات رو

محكم مي كنه.

پس ذهنتون رو از خرافات بي خودي پاك كنيد

تا روي بعضي لاشخورها كم بشه !!!

 

ماهاتما گاندی می گوید

 

هفت چیز انسان را از پای در می آورد و هلاك میسازد :

1-سیاست بدون شرف

 2- لذت بدون وجدان

 3- پول بدون كار

4-شناخت بدون ارزشها

5- تجارت بدون اخلاق

 6- دانش بدون انسانیت

7- عبادت بدون فداكاری

 

دومين كنگره مهندسي ساخت و توليد آذر ماه برگزار مي‌شود

 

دومين كنگره بين‌المللي و هشتمين كنگره ملي "مهندسي ساخت و توليد ايران" ‪ ۱۹‬تا ‪ ۲۲‬آذرماه امسال در دانشگاه علم و صنعت برگزار مي‌شود.

"هادي مخملباف" مدير اجرايي اين كنگره روز پنجشنبه به ايرنا گفت ، هدف از برگزاري اين كنگره گسترش فضاي علمي، تحقيقاتي و صنعتي و نوآفريني در كشور، آشنايي با آخرين دستاوردهاي ساخت و توليد در جهان، تبادل دستاوردهاي جديد در اين رشته ميان متخصصان داخلي و خارجي، ايجاد زمينه مناسب براي بهره‌مندي از تجارب كاربردي و حرفه‌اي اين رشته در داخل و خارج از كشور است.

طراحي و ساخت به كمك كامپيوتر، ماشينكاري سنتي و غيرسنتي فرآيندهاي ساخت، اتوماسيون در ساخت و توليد، كاربردهاي صنعتي در ساخت و توليد و مديريت اقتصاد در ساخت و توليد از جمله محورهايي است كه در اين كنگره چهار روزه به آن پرداخته مي‌شود.

به گفته مخملباف همزمان با برگزاري اين كنگره، نمايشگاهي از جديدترين دستاوردهاي مهندسي ساخت و توليد و كارگاههاي آموزشي نيز برپا مي‌شود.

اين كنگره توسط انجمن مهندسي ساخت و توليد ايران، دانشگاه علم و صنعت ايران و سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران برگزار مي‌شود.

کنسرت استاد شجریان در تبریز

 

امروز یکی از بچه های گل تولید ( آقای محسن نژاد ) از من خواست تا این خبر رو رو وبلاگ بذارم تا همه بدونن و اونم اینکه استاد شجریان ۱۰ و یازده آبان ماه در تبریز قراره کنسرت داشته باشه . جزئیات این خبر رو از خود آقای محسن نژاد بپرسین بهتون می گه .

راز موفقیت

 

از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.

- آن چيست؟

- «تصميم‌هاي درست»

- و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟

- پاسخ «يك كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تجربه»

- و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟

- پاسخ «دو كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تصميم هاي اشتباه»

 

باز هم جاذبه و دافعه

تو پست قبلی راجع به جاذبه و دافعه گفتم و خودم هم رفتم راجع بهش تحقیق کردم و این مقاله رو در اختیارتون می ذارم. امیدوارم خوشتون بیاد.

افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد ديگر انسان , يكسان نيستند
بلكه به طبقات مختلفى تقسيم مى شوند :
1 - افرادى كه نه جاذبه دارند و نه دافعه , نه كسى آنها را دوست و نه كسى دشمن دارد , نه عشق و علاقه و ارادت را بر مى انگيزند و نه عداوت و حسادت و كينه و نفرت كسى را , بى تفاوت در بين مردم راه مى روند مثل اين است كه يك سنگ در ميان مردم راه برود .
اين , يك موجود ساقط و بى اثر است . آدمى كه هيچگونه نقطه مثبتى در او وجود ندارد ( مقصود از مثبت تنها جهت فضيلت نيست , بلكه شقاوتها نيز در اينجا مقصود است ) نه از نظر فضيلت و نه از نظر رذيلت , حيوانى است غذائى مى خورد و خوابى مى رود و در ميان مردم مى گردد همچون گوسفندى كه نه دوست كسى است و نه دشمن كسى , و اگر هم به او رسيدگى كنند و آب و علفش دهند براى اين است كه در موقع از گوشتش استفاده كنند . او نه موج موافق ايجاد مى كند و نه موج مخالف . اينها يك دسته هستند : موجودات بى ارزش و انسانهاى پوچ و تهى , زير انسان نياز دارد كه دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم مى توانيم بگوئيم نياز دارد كه دشمن بدارد و او را دشمن بدارند .
2 - مردمى كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند , با همه مى جوشند و گرم مى گيرند و همه مردم از همه طبقات را مريد خود مى كنند , در زندگى همه كس آنها را دوست دارد و كسى منكر آنان نيست , وقتى هم كه بميرند مسلمان با زمزمشان مى شويد و هندو بدن آنها را مى سوزاند .
چنان با نيك و بد خوكن كه بعد از مردنت عرفى
مسلمانت به زمزم شويد
و هندو بسوزاند
بنا به دستور اين شاعر , در جامعه اى كه نيمى از آن مسلمان است و به جنازه مرده احترام مى كند و آن را غسل مى دهد و گاهى براى احترام بيشتر با آب مقدس زمزم غسل مى دهند , و نيمى هندو كه مرده را مى سوزانند و خاكسترش را بر باد مى دهند , در چنين جامعه اى آنچنان زندگى كن كه مسلمان تو را از خود بداند و بخواهد ترا پس از مرگ با آب زمزم و هندو نيز تو را از خويش بداند و بخواهد پس از مرگ تو را بسوزاند .
غالبا خيال مى كنند كه حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز ( اجتماعى بودن ( همين است كه انسان همه را با خود دوست كند . اما اين براى انسان هدفدار و مسلكى كه فكر و ايده اى را در اجتماع تعقيب مى كند و درباره منفعت خودش نمى انديشد ميسر نيست . چنين انسانى خواه ناخواه يك رو و قاطع و صريح است مگر آنكه منافق و دورو باشد . زيرا همه مردم يك جور فكر نمى كنند و يك جور احساس ندارند و پسندهاى همه يكنواخت نيست . در بين مردم دادگر هست , ستمگر هم هست , خوب هست , بد هم هست . اجتماع منصف دارد , متعدى دارد , عادل دارد , فاسق دارد , و آنها همه نمى توانند يك نفر آدم را كه هدفى را به طور جدى تعقيب مى كند و خواه ناخواه با منافع بعضى از آنها تصادم پيدا مى كند دوست داشته باشند . تنها كسى موفق مى شود دوستى طبقات مختلف و صاحبان ايده هاى مختلف را جلب كند كه متظاهر و دروغگو باشد و با هر كسى مطابق ميلش بگويد و بنماياند . اما اگر انسان يك رو باشد و مسلكى , قهرا يك عده اى با او دوست مى شوند و يك عده اى نيز دشمن . عده اى كه با او در يك را هند به سوى او كشيده مى شوند و گروهى كه در راهى مخالف آن راه مى روند او را طرد مى كنند و با او مى ستيزند .
بعضى از مسيحيان كه خود را و كيش خود را مبشر محبت معرفى مى كنند , ادعاى آنها اينست كه انسان كامل فقط محبت دارد و بس , پس فقط جاذبه دارد و بس , و شايد برخى هندوها نيز اين چنين ادعائى را داشته باشند .
در فلسفه هندى و مسيحى از جمله مطالبى كه بسيار به چشم مى خورد محبت است . آنها مى گويند بايد به همه چيز علاقه ورزيد و ابراز محبت كرد و وقتى كه ما همه را دوست داشتيم چه مانعى دارد كه همه نيز ما را دوست بدارند , بدها هم ما را دوست بدارند چون از ما محبت ديده اند .
اما اين آقايان بايد بدانند تنها اهل محبت بودن كافى نيست , اهل مسلك هم بايد بود و به قول گاندى در ( اينست مذهب من( محبت بايد با حقيقت توأم باشد و اگر با حقيقت توأم بود بايد مسلكى بود و مسلكى بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقيقت دافعه اى است كه عده اى را به مبارزه بر مى انگيزد و عده اى را طرد مى كند .
اسلام نيز قانون محبت است . قرآن , پيغمبر اكرم را رحمة للعالمين معرفى مى كند :
و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين
نفرستاديم تو را مگر كه مهر و رحمتى باشى براى جهانيان . يعنى نسبت به خطرناكترين دشمنانت نيز رحمت باشى و به آنان محبت كنى اما محبتى كه قرآن دستور مى دهد آن نيست كه با هر كسى مطابق ميل و خوشايند او عمل كنيم , با او طورى رفتار كنيم كه او خوشش بيايد و لزوما به سوى ما كشيده شود . محبت اين نيست كه هر كسى را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و يا تمايلات او را امضاء كنيم . اين محبت نيست بلكه نفاق و دوروئى است . محبت آنست كه با حقيقت توأم باشد . محبت خير رساندن است و احيانا خير رساندنها به شكلى است كه علاقه و محبت طرف را جلب نمى كند . چه بسا افرادى كه انسان از اين رهگذر به آنها علاقه مى ورزد و آنها چون اين محبتها را با تمايلات خويش مخالف مى بينند بجاى قدردانى دشمنى مى كنند . به علاوه و محبت منطقى و عاقلانه آنست كه خير و مصلحت جامعه بشريت در آن باشد نه خير يك فرد و يا يك دسته بالخصوص . بسا خير رساندنها و محبت كردنها به افراد كه عين شر رساندن و دشمنى كردن با اجتماع است .
در تاريخ مصلحين بزرگ , بسيار مى بينيم كه براى اصلاح شؤون اجتماعى مردم مى كوشيدند و رنجها را به خود هموار مى ساختند اما در عوض جز كينه و آزار از مردم جوابى نمى ديدند . پس اينچنين نيست كه در همه جا محبت , جاذبه باشد بلكه گاهى محبت به صورت دافعه اى بزرگ جلوه مى كند كه جمعيتهائى را عليه انسان متشكل مى سازد .
عبدالرحمن بن ملجم مرادى از سختترين دشمنان على بود . على خوب مى دانست كه اين مرد براى او دشمنى بسيار خطرناك است . ديگران هم گاهى مى گفتند كه آدم خطرناكى است , كلكش را بكن . اما على مى گفت قصاص قبل از جنايت بكنم ؟ ! اگر او قاتل من است من قاتل خودم را نمى توانم بكشم .
او قاتل من است نه من قاتل او , و درباره او بود كه على گفت :
اريد حياته و يريد قتلى .
من مى خواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم اما او مى خواهد مرا بكشد . من به او محبت و علاقه دارم اما او با من دشمن است و كينه مى ورزد .
و ثالثا محبت تنها داروى علاج بشريت نيست . در مذاقها و مزاجهائى خشونت نيز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است . اسلام هم دين جذب و محبت است و هم دين دفع و نقمت  .
انسانى بهره مند بودند گروهى و لو عده قليلى طرفدار و علاقه مند داشتند , زيرا در ميان مردم همواره آدم خوب وجود دارد هر چند عددشان كم باشد . اگر همه مردم باطل و ستم پيشه بودند اين دشمنيها دليل حقيقت و عدالت بود اما هيچوقت همه مردم بد نيستند همچنانكه در هيچ زمانى همه مردم خوب نيستند . قهرا كسى كه همه دشمن او هستند خرابى از ناحيه خود اوست و الا چگونه ممكن است در روح انسان خوبيها وجود داشته باشد و هيچ دوستى نداشته باشد . اينگونه اشخاص در وجودشان جهات مثبت وجود ندارد حتى در جهات شقاوت . وجود اينها سر تا سر تلخ است و براى همه هم تلخ است . چيزى كه لااقل براى بعضيها شيرين باشد در اينها وجود ندارد .
على ( ع ) مى فرمايد :
اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان , و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم  .
( ناتوانترين مردم كسى است كه از دوست يافتن ناتوان باشد و از آن ناتوانتر آنكه دوستان را از دست بدهد و تنها بماند .
4 - مردمى كه هم جاذبه دارند و هم دافعه . انسانهاى با مسلك كه در راه عقيده و مسلك خود فعاليت مى كنند , گروههائى را به سوى خود مى كشند , در دلهائى به عنوان محبوب و مراد جاى مى گيرند و گروههائى را هم از خود دفع مى كنند و مى رانند , هم دوست سازند و هم دشمن ساز , هم موافق پرور و هم مخالف پرور .
اينها نيز چند گونه اند , زيرا گاهى جاذبه و دافعه هر دو قوى است و گاهى هر دو ضعيف و گاهى با تفاوت . افراد با شخصيت آنهائى هستند كه جاذبه و دافعه شان هر دو قوى باشد , و اين بستگى دارد به اينكه پايگاههاى مثبت و پايگاههاى منفى در روح آنها چه اندازه نيرومند باشد . البته قوت نيز مراتب دارد , تا مى رسد به جائى كه دوستان مجذوب , جان را فدا مى كنند و در راه او از خود مى گذرند و دشمنان هم آنقدر سرسخت مى شوند كه جان خود را در اين راه از كف مى دهند و تا آنجا قوت مى گيرند كه حتى بعد از مرگ قرنها جذب و دفعشان در روحها كارگر واقع مى شود و سطح وسيعى را اشغال مى كند . و اين جذب و دفعهاى سه بعدى از مختصات اولياء است همچنانكه دعوتهاى سه بعدى مخصوص سلسله پيامبران است  .
از طرفى بايد ديد چه عناصرى را جذب و چه عناصرى را دفع مى كنند . مثلا گاهى عنصر دانا را جذب و عنصر نادان را دفع مى كنند و گاهى بر عكس است . گاهى عناصر شريف و نجيب را جذب و عناصر پليد و خبيث را دفع مى كنند و گاهى برعكس است . لهذا دوستان و دشمنان , مجذوبين و مطرودين هر كسى دليل قاطعى بر ماهيت اوست .
صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتى قوى بودن جاذبه و دافعه براى اينكه شخصيت شخص قابل ستايش باشد كافى نيست بلكه دليل اصل شخصيت است , و شخصيت هيچكس دليل خوبى او نيست . تمام رهبران و ليدرهاى جهان حتى جنايتكاران حرفه اى از قبيل چنگيز و حجاج و معاويه , افرادى بوده اند كه هم جاذبه داشته اند و هم دافعه . تا در روح كسى نقاط مثبت نباشد هيچگاه نمى تواند هزاران نفر سپاهى را مطيع خويش سازد و مقهور اراده خود گرداند . تا كسى قدرت رهبرى نداشته باشد نمى تواند مردمى را اينچنين به دور خويش گرد آورد .
نادرشاه يكى از اين افراد است . چقدر سرها بريده و چقدر چشمها را از حدقه ها بيرون آورده است اما شخصيتش فوق العاده نيرومند است . از ايران شكست خورده و غارت زده اواخر عهد صفوى , لشكرى گران به وجود آورد و همچون مغناطيس كه براده ها ى آهن را جذب مى كند , مردان جنگى را به گرد خويش جمع كرد كه نه تنها ايران را از بيگانگان نجات بخشيد بلكه تا اقصى نقاط هندوستان براند و سرزمينهاى جديدى را در سلطه حكومت ايرانى درآورد .
بنابر اين هر شخصيتى هم سنخ خود را جذب مى كند و غير هم سنخ را از خود دور مى سا زد . شخصيت عدالت و شرف عناصر خير خواه و عدالتجو را به سوى خويش جذب مى كند و هواپرستها و پول پرستها و منافقها را از خويش طرد مى كند . شخصيت جنايت , جانيان را به دور خويش جمع مى كند و نيكان را از خود دفع مى كند .
و همچنانكه اشاره كرديم تفاوت ديگر در مقدار نيروى جذب است . همچنانكه درباره جاذبه نيوتن مى گويند به تناسب جرم جسم و كمتر بودن فاصله , ميزان كشش و جذب بيشتر مى شود , در انسانها قدرت جاذبه و فشار وارد از ناحيه شخص صاحب جاذبه متفاوت است .

پارادوکس

 

ديشب داشتم فكر مي كردم و از هر دري يه چيزي به ذهنم مي رسيد

يهويي بي اختيار ياد دريا افتادم !!! زيباست نه؟!!! همين درياي زيبا

گاها ترسناكه !!! مثلا اگه وسط يه اقيانوس باشي و بشنوي كشتي حامل

شما داره به ياد تايتانيك غرق مي شه!!! باز هم مي گين دريا زيباست؟!!!

شك نكنيد همون دريايي كه از نشستن لب ساحلش اونم دم دماي غروب

ازش لذت مي بردين اون موقع وحشتناك ترين هيولاي زندگي شماست

كه داره شما رو به كام خودش مي كشه و هيچ رحمي هم نداره !!!

بعدش ياد كوه افتادم كه همه اونو سمبل استقامت مي شناسيم و از

تماشاي اون و يا تماشاي مناظر زيباي طبيعت از نوك اون لذت مي بريم

ولي يكي از ويژگي هاي كوه بلند بودنشه و ارتفاع طولاني !!!

بعضي ها هم كه از ارتفاع مي ترسن همون هايي هستن كه خيلي هم

به كوه علاقه دارن و زيبايي اونو تحسين مي كنن !!!

فكر مي كنيد دليل اين همه پارادوكس چيه؟!!!

من مي گم جاذبه و دافعه !!!

تعجب نكنيد جاذبه و دافعه جزو اصولي ترين مباني اظهار وجوديته.

يعني كلا هر كسي كه جاذبه داشته باشه و دافعه نداشته باشه

زياد خوشايند نيست و برعكس كسي كه آخر دافعه هم باشه تنهاي

تنهاست . اين جاذبه و دافعه رو از منابع طبيعي مثل باد و آب و آتش

مي تونيم استنباط كنيم !!! آب هم رفع تشنگي و ايجاد نيرو و ... مي كنه

و هم ايجاد سيل. باد و آتش هم همينطور .

اين دفعه مطلب كليشه اي من زياد هم بي ربط با مهندسي صنايع نيست !!!

چون جاذبه و دافعه ي قوي لازمه ي يك مدير موفقه. شك نكنيد!!!

يك مديري وقتي موفقه كه اونقدر جاذبه داشته باشه كه حرفش كشش

داشته باشه و همه قبولش كنند و اونقدر هم دافعه مي خواد تا هر كسي

به خودش اجازه ي صدور فرامين غير ضروري رو نده و جايگاه هر كسي

حفظ بشه!!! پس يادمون نره داشتن دافعه عيب نيست بلكه خيلي وقتها

باعث افتخارتون بايد باشه كه يه عده ازتون متنفر باشن و هم چنين

دافعه ي مطلق بودن هم اصلا صورت خوشي نداره و اون وقت بايد

رفتارتون رو تغيير بدين .