در ابتدا بهتر ميبينم كه درگذشت پدر بزرگ بهرام جان
را به ايشان و خانواده ي گراميشان تسليت عرض نمايم
من قرار بود مطلبي در مورد حل مشكل كلاس عنوان
كنم در اين قسمت بهتر ديدم كه ابتدا انديشه زرتشت را
بنويسم تا سراغازي به مطلبم بدهم
"زرتشت آزادی و اختیار را گزینشی برای مردم میداند.
بهره کار هر کس همانست که انجام میدهد جبری برای
اشخاص نیست نیکی اشخاص جز بهرهئی از نیکوئی و
شر اشخاص جز شری برای وی نخواهد بود.
هرمزد یا اهورامزد در این آیین خدا هست و
اهریمن هم دیو است."
مي خواهم شروع مطلبم را با اين جمله كه شعار يكي
از كليساها است شروع كنم
"اگر از هر چيزي بهترينش را نداري از هر چيز كه
داري بهترين استفاده را بكن"
دنيايي كه ما در ان داريم زندگي ميكنيم دنياي زيبايي است
زيباييهاي دنيا انقدر زياد است كه اين زيباييها براي ما
عادي شده است اري دنيا دنياي زيباييهاست
گاهي ما انقدر غرق در خودمان ميشويم كه اين زيباييها
را فراموش ميكنيم وسعي در فرار كردن از ان را داريم
ودر اين فراري كه داريم ميل به سوي بديهاي دنبا مياوريم
و همه ي زيباييها را با چشم بدبيني مي بينيم وسعي در بد
جلوه دادن انها داريم به قول شاعر :
بود خار وگل باهم اي هوشيار
چه در بند خاري تو گل به دست
گرت عيبجويي باشد در سرشت
نبيني زطاووس جز پاي زشت
يكي از راه حلهاي مكن براي كلاسمان ميتواند اين باشد
كه سغي در ديدن خوبيهاي همديگر بكنيم
همه ي ما داراي عيبها و نقصهايي هستيم داراي يك سري
جنبه هاي بد هستيم ولي خوبيهاي زيادي داريم كه ميتوانيم
انها را بهتر وصميميتر ببينيم بياييد قبول كنيم كه دنيا دنياي زيباييهاست
