با عرض سلام خدمت بازديد كنندگان پر و پا قرص
اين وبلاگ و اونايي كه تازه با اين وبلاگ آشنا شدن .
در اين لينك تصميم گرفتم مطلبي رو بذارم كه شايد
در اولين نگاه بگين چه ربطي داره به
مهندسي صنايع؟!!! اول از همه بگم كه من اين
مطلب جذاب رو تو وبلاگ شخصي خودم
www.sedayedaneshjoo.blogfa.com
گذاشته بودم كه بنا به درخواست دوستام اينو تو
اين وبلاگ هم مي ذارم .
اما ببينيم ارتباط اين مطلب با مهندسي صنايع چيه؟
بايد بگم كه مهندسي صنايع يه زير مجموعه ي
جزئي از يه مهندسي بزرگه كه من اسمشو
مي ذارم مهندسي زندگي!!!!
Life Engineering
يه مهندس صنايع وقتي مي گيم با فاكتورهاي انساني
سر و كار داره كه در مجموعه ي به مراتب كوچكتري
مثل يك كارخانه اي با پرسنل 500 نفري يا كمي
بيشتر خلاصه مي شه بايد بگم كه مهندسي زندگي
هم با فاكتورهاي انساني سر و كار داره كه كلي تره
و در يك مجموعه متمركز نيست و جمعيتش هم خيلي
بيشتر از اونيه كه تو يه كارخونه مي بينه.
يه مهندس صنايع وقتي مي گيم تو يه كارخونه
كايزن رو پياده مي كنه ( كه اونطوري كه من از
مفهومش فهميدم يعني بهبود مستمر ) تو زندگي
خودش هم بايد كايزن داشته باشه و هر روز بهتر
از ديروز بشه . اينا رو مي گم تا بدونيم كه وقتي
وحيد اميرزاده ويژن هايي رو از آنتوني
يا ماندلا مي گه بي ربط به مهندسي صنايع
نيستن اينا همون مهندسي زندگي هستن.
يه مهندس صنايع اصلا وظيفه اش تو يه مجموعه ي
صنعتي چي مي تونه باشه؟ به نظر من مهمترينش
شايد ايجاد ارتباط بين بخش هاي مختلف مجموعه .
آره زندگي هم همينطوريه يا بهتره بگم كار
مهندسي صنايع شبيه مهندسي زندگيه . همونطور
كه تو يه كارخونه اگه يه بخش كند كار كنه كل
كارخونه لنگ مي شه ( مثل سنتيك شيميايي
ديگه يادتونه مي گفتيم سرعت واكنش هاي
شيميايي بستگي به كندترين مرحله داره يا
به قول انديشه سازان كه يه نانوايي رو مثال زده بود )
زندگي هم عين همينه اگه بهترين دانشمند جهان
بشي ولي تو زندگي شخصي يه خانواده ي
درست حسابي نداشته باشي باز هم يه خلا تو زندگيت
احساس مي كني!!! برعكسش هم همينطوره هاااا !!!
پس با دقت متن زيبا و جذاب زير رو بخونين بعد
درك و فهم خودتون از اين متن و يا ويژن هايي
اگه از اين متن برداشت مي كنين تو قسمت نظرات بذارين .
همه ما وقتی کوچک بوديم مار و پله بازی می کرديم , يادته چقدر
هيجان داشت. می تونی تصور کنی دوباره داری به اين بازی ادامه
می دی ؟ آره توی زندگی واقعی ! فکر نمی کنی که زندگی واقعی
هم يه جور مار و پله هست ؟
اگه دقت کرده باشی تو زندگی واقعی , هم مار داريم هم نردبون .
بعضی وقتها بايد اونقدر صبر کنی تا شش بياری و بتونی بازی رو شروع
کنی . شايد سالها زندگی کنی ولی هيچ وقت نتونی شش بياری .
اين شش می تونه همون هدف و راهی باشه که توی
زندگی ات انتخاب می کنی .
شش که آوردی شروع می کنی به جلو رفتن . شايد اولش يک آوردی ,
يا شايد پنج يا دوباره شش آوردی . نبايد از اينکه يک آوردی حالت گرفته
شه, نه از اينکه شش آوردی خوشحال باشی , از کجا معلوم با همين
يک آوردن به نردبون نرسی و شش تو رو نندازه توی دهن ماری که
مجبور شی دوباره از اول شروع کنی ؟
چه بخوای چه نخوای ,سر راهت هم مار هست هم نردبون , اگه
مار نيشت زد خودتو نباز , دوباره می تونی شروع کنی.
1) قانون اين بازی اينه که هيچ وقت از صفحه بيرون انداخته نمی شي
مگه خودت بخوای بازی رو نيمه کاره رها کنی .
2 ) شروع که کردی بايد تا ته بازی رو بری . حالا بستگی به خودت داره
که چقدر اراده ات رو جزم کنی که ادامه بدی .
3 ) ولی اينو مطمئن باش هر چقدر هم مارها تو رو نيش بزنن باز
می تونی به خونه آخر برسی , مهم چه جور رسیدنه .اون طرف قضيه
رو هم ببين ممکنه يه عدد کوچک و ناقابل مثل يک تو رو از يه نردبون بالا
ببره که خيلی جلو بيفتی .ولی باز هم مواظب باش دست و پاتو گم
نکنی چون هنوز هم سر راهت مار هست که نيشت بزنه .
4 ) فقط بايد با تحمل و تامل جلو بری , وقتی هم به خونه آخر رسيدی
دمت گرم , به يه هدفت جامه عمل پوشاندی , پس دوباره تاس رو بنداز
که برای رسيدن به هدف ديگه دست به کار شی . حالا ديدی چرا می
گم زندگی مثل مار و پله می مونه , نمی دونم تو زندگی چند بار تا حالا
مار نيشت زده ولی اميدوارم هر بار نيشت زد دوباره تاس رو انداخته
باشی .می دونم که جا نزدی . می دونی اگه مار نبود نردبون معنی
نداشت ؟ اميدوارم زندگی ات همیشه پر از نردبون باشه و خودت
هم نردبون باشی واسه ديگران .
و اين رو هم بدون که تعداد دفعاتی که می تونی تاس رو
بندازی محدوده . چون همه می خوان تو اين بازی شرکت کنن.
پس بگو به امید خدا و تاس رو بنداز.