از خرافات چه كساني سود مي برند؟

 

اين واقعه اي كه مي خوام بگم حقيقته و من روز عيد فطر از يكي از آشنايان

شنيدم كه حيفم اومد براتون تعريف نكنم.

مي دونيد كه در كشور هندوستان ساليان زيادي هست كه مردم گاوها

رو مقدس مي دونن و براشون احترام ويژه اي قائل هستن و در عين حال

همه ي مردم دنيا مي دونن كه اين يك خرافات بيش نيست. اما بد نيست

بدونيد كه انگلستان ارباب اصلي هند در طول تاريخ بوده و هست .

اما ظاهر ماجرا :

تقريبا حدود 100 سال پيش كه كم كم اعتقادات جوانان

هندي براي گاو پرستي رو به سردي بود يك افسر انگليسي در يكي از

خيابان هاي پر جمعيت و معروف دهلي با ماشينش تردد مي كرده كه يك گاو

مياد و از جلوش رد مي شه و گويا آقا گاوه تا حدودي كند بوده و اين

موجبات عصبانيت اين افسر جوان انگليسي شده و در يك آن اين افسر با شليك

يك گلوله اون گاو رو مي كشه . بلافاصله مردم جمع مي شن تا بهش حمله كنن

كه در اين هنگام پليس كه معلوم نيس از كجا زود خبردار شده بوده با

چند ماشين از راه مي رسه و جلوي مردم رو مي گيره و اعلام مي كنه

اگر به مقدس بودن گاو اعتقاد داريد پس اجازه بدين تا خود اين افسر جزاي كار

خودش رو بوسيله ي خود گاو ببينه . مردم هم چند دقيقه صبر مي كنن و جالب

اينكه يه اتفاق عجيب مشاهده مي كنن و اون اين كه چهره ي مرد سفيد پوست

انگليسي در عرض 5 دقيقه سياه مي شه !!! اين يعني اونايي هم كه اعتقاد

نداشتن يا اعتقادشون ضعيف بود به مقدس بودن گاو ايمان ميارن !!!

و اما پشت پرده ي ماجرا!!!

سياست مداران انگليس با طراحي نقشه ي قبلي و مالوندن نيترات نقره به صورت افسر

انگليسي اون رو در معرض نمايش قرار مي دن !!! تعجب نكنيد نيترات نقره

اگر مدتي مقابل آفتاب قرار بگيره رنگش سياه مي شه و در واقع اين نيترات نقره

بود كه اون افسر انگليسي رو سياه كرد نه گاو مقدس !!!

شايد بپرسيد چه نفعي به حال انگلستان داره؟؟؟!!!

بايد بگم كسي كه مغزش پر از خرافات باشه براي خودش محدوديت هايي

قائل مي شه. اينو كه قبول دارين؟ حالا اگر اين خرافات هم طوري باشه

كه هر لحظه بشه ازش سواستفاده كرد چي مي گين؟ يعني مردم هند با

اعتقاد به گاو ها براي خودشون محدوديت هايي قائل ميشن كه سودشو

سياست مداران انگلستان مي برن. هر چند در ظاهر شايد بگن

دولت انگليس مخالف گاوهاي مقدسه و افسرش در خيابون گاو

مي كشه ولي در اصل مي بينيد كه با اين حركت ريشه ي خرافات رو

محكم مي كنه.

پس ذهنتون رو از خرافات بي خودي پاك كنيد

تا روي بعضي لاشخورها كم بشه !!!

 

ماهاتما گاندی می گوید

 

هفت چیز انسان را از پای در می آورد و هلاك میسازد :

1-سیاست بدون شرف

 2- لذت بدون وجدان

 3- پول بدون كار

4-شناخت بدون ارزشها

5- تجارت بدون اخلاق

 6- دانش بدون انسانیت

7- عبادت بدون فداكاری

 

دومين كنگره مهندسي ساخت و توليد آذر ماه برگزار مي‌شود

 

دومين كنگره بين‌المللي و هشتمين كنگره ملي "مهندسي ساخت و توليد ايران" ‪ ۱۹‬تا ‪ ۲۲‬آذرماه امسال در دانشگاه علم و صنعت برگزار مي‌شود.

"هادي مخملباف" مدير اجرايي اين كنگره روز پنجشنبه به ايرنا گفت ، هدف از برگزاري اين كنگره گسترش فضاي علمي، تحقيقاتي و صنعتي و نوآفريني در كشور، آشنايي با آخرين دستاوردهاي ساخت و توليد در جهان، تبادل دستاوردهاي جديد در اين رشته ميان متخصصان داخلي و خارجي، ايجاد زمينه مناسب براي بهره‌مندي از تجارب كاربردي و حرفه‌اي اين رشته در داخل و خارج از كشور است.

طراحي و ساخت به كمك كامپيوتر، ماشينكاري سنتي و غيرسنتي فرآيندهاي ساخت، اتوماسيون در ساخت و توليد، كاربردهاي صنعتي در ساخت و توليد و مديريت اقتصاد در ساخت و توليد از جمله محورهايي است كه در اين كنگره چهار روزه به آن پرداخته مي‌شود.

به گفته مخملباف همزمان با برگزاري اين كنگره، نمايشگاهي از جديدترين دستاوردهاي مهندسي ساخت و توليد و كارگاههاي آموزشي نيز برپا مي‌شود.

اين كنگره توسط انجمن مهندسي ساخت و توليد ايران، دانشگاه علم و صنعت ايران و سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران برگزار مي‌شود.

کنسرت استاد شجریان در تبریز

 

امروز یکی از بچه های گل تولید ( آقای محسن نژاد ) از من خواست تا این خبر رو رو وبلاگ بذارم تا همه بدونن و اونم اینکه استاد شجریان ۱۰ و یازده آبان ماه در تبریز قراره کنسرت داشته باشه . جزئیات این خبر رو از خود آقای محسن نژاد بپرسین بهتون می گه .

راز موفقیت

 

از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.

- آن چيست؟

- «تصميم‌هاي درست»

- و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟

- پاسخ «يك كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تجربه»

- و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟

- پاسخ «دو كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تصميم هاي اشتباه»

 

باز هم جاذبه و دافعه

تو پست قبلی راجع به جاذبه و دافعه گفتم و خودم هم رفتم راجع بهش تحقیق کردم و این مقاله رو در اختیارتون می ذارم. امیدوارم خوشتون بیاد.

افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد ديگر انسان , يكسان نيستند
بلكه به طبقات مختلفى تقسيم مى شوند :
1 - افرادى كه نه جاذبه دارند و نه دافعه , نه كسى آنها را دوست و نه كسى دشمن دارد , نه عشق و علاقه و ارادت را بر مى انگيزند و نه عداوت و حسادت و كينه و نفرت كسى را , بى تفاوت در بين مردم راه مى روند مثل اين است كه يك سنگ در ميان مردم راه برود .
اين , يك موجود ساقط و بى اثر است . آدمى كه هيچگونه نقطه مثبتى در او وجود ندارد ( مقصود از مثبت تنها جهت فضيلت نيست , بلكه شقاوتها نيز در اينجا مقصود است ) نه از نظر فضيلت و نه از نظر رذيلت , حيوانى است غذائى مى خورد و خوابى مى رود و در ميان مردم مى گردد همچون گوسفندى كه نه دوست كسى است و نه دشمن كسى , و اگر هم به او رسيدگى كنند و آب و علفش دهند براى اين است كه در موقع از گوشتش استفاده كنند . او نه موج موافق ايجاد مى كند و نه موج مخالف . اينها يك دسته هستند : موجودات بى ارزش و انسانهاى پوچ و تهى , زير انسان نياز دارد كه دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم مى توانيم بگوئيم نياز دارد كه دشمن بدارد و او را دشمن بدارند .
2 - مردمى كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند , با همه مى جوشند و گرم مى گيرند و همه مردم از همه طبقات را مريد خود مى كنند , در زندگى همه كس آنها را دوست دارد و كسى منكر آنان نيست , وقتى هم كه بميرند مسلمان با زمزمشان مى شويد و هندو بدن آنها را مى سوزاند .
چنان با نيك و بد خوكن كه بعد از مردنت عرفى
مسلمانت به زمزم شويد
و هندو بسوزاند
بنا به دستور اين شاعر , در جامعه اى كه نيمى از آن مسلمان است و به جنازه مرده احترام مى كند و آن را غسل مى دهد و گاهى براى احترام بيشتر با آب مقدس زمزم غسل مى دهند , و نيمى هندو كه مرده را مى سوزانند و خاكسترش را بر باد مى دهند , در چنين جامعه اى آنچنان زندگى كن كه مسلمان تو را از خود بداند و بخواهد ترا پس از مرگ با آب زمزم و هندو نيز تو را از خويش بداند و بخواهد پس از مرگ تو را بسوزاند .
غالبا خيال مى كنند كه حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز ( اجتماعى بودن ( همين است كه انسان همه را با خود دوست كند . اما اين براى انسان هدفدار و مسلكى كه فكر و ايده اى را در اجتماع تعقيب مى كند و درباره منفعت خودش نمى انديشد ميسر نيست . چنين انسانى خواه ناخواه يك رو و قاطع و صريح است مگر آنكه منافق و دورو باشد . زيرا همه مردم يك جور فكر نمى كنند و يك جور احساس ندارند و پسندهاى همه يكنواخت نيست . در بين مردم دادگر هست , ستمگر هم هست , خوب هست , بد هم هست . اجتماع منصف دارد , متعدى دارد , عادل دارد , فاسق دارد , و آنها همه نمى توانند يك نفر آدم را كه هدفى را به طور جدى تعقيب مى كند و خواه ناخواه با منافع بعضى از آنها تصادم پيدا مى كند دوست داشته باشند . تنها كسى موفق مى شود دوستى طبقات مختلف و صاحبان ايده هاى مختلف را جلب كند كه متظاهر و دروغگو باشد و با هر كسى مطابق ميلش بگويد و بنماياند . اما اگر انسان يك رو باشد و مسلكى , قهرا يك عده اى با او دوست مى شوند و يك عده اى نيز دشمن . عده اى كه با او در يك را هند به سوى او كشيده مى شوند و گروهى كه در راهى مخالف آن راه مى روند او را طرد مى كنند و با او مى ستيزند .
بعضى از مسيحيان كه خود را و كيش خود را مبشر محبت معرفى مى كنند , ادعاى آنها اينست كه انسان كامل فقط محبت دارد و بس , پس فقط جاذبه دارد و بس , و شايد برخى هندوها نيز اين چنين ادعائى را داشته باشند .
در فلسفه هندى و مسيحى از جمله مطالبى كه بسيار به چشم مى خورد محبت است . آنها مى گويند بايد به همه چيز علاقه ورزيد و ابراز محبت كرد و وقتى كه ما همه را دوست داشتيم چه مانعى دارد كه همه نيز ما را دوست بدارند , بدها هم ما را دوست بدارند چون از ما محبت ديده اند .
اما اين آقايان بايد بدانند تنها اهل محبت بودن كافى نيست , اهل مسلك هم بايد بود و به قول گاندى در ( اينست مذهب من( محبت بايد با حقيقت توأم باشد و اگر با حقيقت توأم بود بايد مسلكى بود و مسلكى بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقيقت دافعه اى است كه عده اى را به مبارزه بر مى انگيزد و عده اى را طرد مى كند .
اسلام نيز قانون محبت است . قرآن , پيغمبر اكرم را رحمة للعالمين معرفى مى كند :
و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين
نفرستاديم تو را مگر كه مهر و رحمتى باشى براى جهانيان . يعنى نسبت به خطرناكترين دشمنانت نيز رحمت باشى و به آنان محبت كنى اما محبتى كه قرآن دستور مى دهد آن نيست كه با هر كسى مطابق ميل و خوشايند او عمل كنيم , با او طورى رفتار كنيم كه او خوشش بيايد و لزوما به سوى ما كشيده شود . محبت اين نيست كه هر كسى را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و يا تمايلات او را امضاء كنيم . اين محبت نيست بلكه نفاق و دوروئى است . محبت آنست كه با حقيقت توأم باشد . محبت خير رساندن است و احيانا خير رساندنها به شكلى است كه علاقه و محبت طرف را جلب نمى كند . چه بسا افرادى كه انسان از اين رهگذر به آنها علاقه مى ورزد و آنها چون اين محبتها را با تمايلات خويش مخالف مى بينند بجاى قدردانى دشمنى مى كنند . به علاوه و محبت منطقى و عاقلانه آنست كه خير و مصلحت جامعه بشريت در آن باشد نه خير يك فرد و يا يك دسته بالخصوص . بسا خير رساندنها و محبت كردنها به افراد كه عين شر رساندن و دشمنى كردن با اجتماع است .
در تاريخ مصلحين بزرگ , بسيار مى بينيم كه براى اصلاح شؤون اجتماعى مردم مى كوشيدند و رنجها را به خود هموار مى ساختند اما در عوض جز كينه و آزار از مردم جوابى نمى ديدند . پس اينچنين نيست كه در همه جا محبت , جاذبه باشد بلكه گاهى محبت به صورت دافعه اى بزرگ جلوه مى كند كه جمعيتهائى را عليه انسان متشكل مى سازد .
عبدالرحمن بن ملجم مرادى از سختترين دشمنان على بود . على خوب مى دانست كه اين مرد براى او دشمنى بسيار خطرناك است . ديگران هم گاهى مى گفتند كه آدم خطرناكى است , كلكش را بكن . اما على مى گفت قصاص قبل از جنايت بكنم ؟ ! اگر او قاتل من است من قاتل خودم را نمى توانم بكشم .
او قاتل من است نه من قاتل او , و درباره او بود كه على گفت :
اريد حياته و يريد قتلى .
من مى خواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم اما او مى خواهد مرا بكشد . من به او محبت و علاقه دارم اما او با من دشمن است و كينه مى ورزد .
و ثالثا محبت تنها داروى علاج بشريت نيست . در مذاقها و مزاجهائى خشونت نيز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است . اسلام هم دين جذب و محبت است و هم دين دفع و نقمت  .
انسانى بهره مند بودند گروهى و لو عده قليلى طرفدار و علاقه مند داشتند , زيرا در ميان مردم همواره آدم خوب وجود دارد هر چند عددشان كم باشد . اگر همه مردم باطل و ستم پيشه بودند اين دشمنيها دليل حقيقت و عدالت بود اما هيچوقت همه مردم بد نيستند همچنانكه در هيچ زمانى همه مردم خوب نيستند . قهرا كسى كه همه دشمن او هستند خرابى از ناحيه خود اوست و الا چگونه ممكن است در روح انسان خوبيها وجود داشته باشد و هيچ دوستى نداشته باشد . اينگونه اشخاص در وجودشان جهات مثبت وجود ندارد حتى در جهات شقاوت . وجود اينها سر تا سر تلخ است و براى همه هم تلخ است . چيزى كه لااقل براى بعضيها شيرين باشد در اينها وجود ندارد .
على ( ع ) مى فرمايد :
اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان , و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم  .
( ناتوانترين مردم كسى است كه از دوست يافتن ناتوان باشد و از آن ناتوانتر آنكه دوستان را از دست بدهد و تنها بماند .
4 - مردمى كه هم جاذبه دارند و هم دافعه . انسانهاى با مسلك كه در راه عقيده و مسلك خود فعاليت مى كنند , گروههائى را به سوى خود مى كشند , در دلهائى به عنوان محبوب و مراد جاى مى گيرند و گروههائى را هم از خود دفع مى كنند و مى رانند , هم دوست سازند و هم دشمن ساز , هم موافق پرور و هم مخالف پرور .
اينها نيز چند گونه اند , زيرا گاهى جاذبه و دافعه هر دو قوى است و گاهى هر دو ضعيف و گاهى با تفاوت . افراد با شخصيت آنهائى هستند كه جاذبه و دافعه شان هر دو قوى باشد , و اين بستگى دارد به اينكه پايگاههاى مثبت و پايگاههاى منفى در روح آنها چه اندازه نيرومند باشد . البته قوت نيز مراتب دارد , تا مى رسد به جائى كه دوستان مجذوب , جان را فدا مى كنند و در راه او از خود مى گذرند و دشمنان هم آنقدر سرسخت مى شوند كه جان خود را در اين راه از كف مى دهند و تا آنجا قوت مى گيرند كه حتى بعد از مرگ قرنها جذب و دفعشان در روحها كارگر واقع مى شود و سطح وسيعى را اشغال مى كند . و اين جذب و دفعهاى سه بعدى از مختصات اولياء است همچنانكه دعوتهاى سه بعدى مخصوص سلسله پيامبران است  .
از طرفى بايد ديد چه عناصرى را جذب و چه عناصرى را دفع مى كنند . مثلا گاهى عنصر دانا را جذب و عنصر نادان را دفع مى كنند و گاهى بر عكس است . گاهى عناصر شريف و نجيب را جذب و عناصر پليد و خبيث را دفع مى كنند و گاهى برعكس است . لهذا دوستان و دشمنان , مجذوبين و مطرودين هر كسى دليل قاطعى بر ماهيت اوست .
صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتى قوى بودن جاذبه و دافعه براى اينكه شخصيت شخص قابل ستايش باشد كافى نيست بلكه دليل اصل شخصيت است , و شخصيت هيچكس دليل خوبى او نيست . تمام رهبران و ليدرهاى جهان حتى جنايتكاران حرفه اى از قبيل چنگيز و حجاج و معاويه , افرادى بوده اند كه هم جاذبه داشته اند و هم دافعه . تا در روح كسى نقاط مثبت نباشد هيچگاه نمى تواند هزاران نفر سپاهى را مطيع خويش سازد و مقهور اراده خود گرداند . تا كسى قدرت رهبرى نداشته باشد نمى تواند مردمى را اينچنين به دور خويش گرد آورد .
نادرشاه يكى از اين افراد است . چقدر سرها بريده و چقدر چشمها را از حدقه ها بيرون آورده است اما شخصيتش فوق العاده نيرومند است . از ايران شكست خورده و غارت زده اواخر عهد صفوى , لشكرى گران به وجود آورد و همچون مغناطيس كه براده ها ى آهن را جذب مى كند , مردان جنگى را به گرد خويش جمع كرد كه نه تنها ايران را از بيگانگان نجات بخشيد بلكه تا اقصى نقاط هندوستان براند و سرزمينهاى جديدى را در سلطه حكومت ايرانى درآورد .
بنابر اين هر شخصيتى هم سنخ خود را جذب مى كند و غير هم سنخ را از خود دور مى سا زد . شخصيت عدالت و شرف عناصر خير خواه و عدالتجو را به سوى خويش جذب مى كند و هواپرستها و پول پرستها و منافقها را از خويش طرد مى كند . شخصيت جنايت , جانيان را به دور خويش جمع مى كند و نيكان را از خود دفع مى كند .
و همچنانكه اشاره كرديم تفاوت ديگر در مقدار نيروى جذب است . همچنانكه درباره جاذبه نيوتن مى گويند به تناسب جرم جسم و كمتر بودن فاصله , ميزان كشش و جذب بيشتر مى شود , در انسانها قدرت جاذبه و فشار وارد از ناحيه شخص صاحب جاذبه متفاوت است .

پارادوکس

 

ديشب داشتم فكر مي كردم و از هر دري يه چيزي به ذهنم مي رسيد

يهويي بي اختيار ياد دريا افتادم !!! زيباست نه؟!!! همين درياي زيبا

گاها ترسناكه !!! مثلا اگه وسط يه اقيانوس باشي و بشنوي كشتي حامل

شما داره به ياد تايتانيك غرق مي شه!!! باز هم مي گين دريا زيباست؟!!!

شك نكنيد همون دريايي كه از نشستن لب ساحلش اونم دم دماي غروب

ازش لذت مي بردين اون موقع وحشتناك ترين هيولاي زندگي شماست

كه داره شما رو به كام خودش مي كشه و هيچ رحمي هم نداره !!!

بعدش ياد كوه افتادم كه همه اونو سمبل استقامت مي شناسيم و از

تماشاي اون و يا تماشاي مناظر زيباي طبيعت از نوك اون لذت مي بريم

ولي يكي از ويژگي هاي كوه بلند بودنشه و ارتفاع طولاني !!!

بعضي ها هم كه از ارتفاع مي ترسن همون هايي هستن كه خيلي هم

به كوه علاقه دارن و زيبايي اونو تحسين مي كنن !!!

فكر مي كنيد دليل اين همه پارادوكس چيه؟!!!

من مي گم جاذبه و دافعه !!!

تعجب نكنيد جاذبه و دافعه جزو اصولي ترين مباني اظهار وجوديته.

يعني كلا هر كسي كه جاذبه داشته باشه و دافعه نداشته باشه

زياد خوشايند نيست و برعكس كسي كه آخر دافعه هم باشه تنهاي

تنهاست . اين جاذبه و دافعه رو از منابع طبيعي مثل باد و آب و آتش

مي تونيم استنباط كنيم !!! آب هم رفع تشنگي و ايجاد نيرو و ... مي كنه

و هم ايجاد سيل. باد و آتش هم همينطور .

اين دفعه مطلب كليشه اي من زياد هم بي ربط با مهندسي صنايع نيست !!!

چون جاذبه و دافعه ي قوي لازمه ي يك مدير موفقه. شك نكنيد!!!

يك مديري وقتي موفقه كه اونقدر جاذبه داشته باشه كه حرفش كشش

داشته باشه و همه قبولش كنند و اونقدر هم دافعه مي خواد تا هر كسي

به خودش اجازه ي صدور فرامين غير ضروري رو نده و جايگاه هر كسي

حفظ بشه!!! پس يادمون نره داشتن دافعه عيب نيست بلكه خيلي وقتها

باعث افتخارتون بايد باشه كه يه عده ازتون متنفر باشن و هم چنين

دافعه ي مطلق بودن هم اصلا صورت خوشي نداره و اون وقت بايد

رفتارتون رو تغيير بدين .

نگاه کشاف

 
گاه از پایین ترین جایی که ایستاده ای، می توانی بیشترین
 
 
 دیدنی ها را ببینی، بشرطی که یک
 
 
نگاه تربیت شده داشته باشی... یک نگاه کشاف گستاخ!

منطق ریاضی و سرود ملی ژاپن

 

فکر کنید به شما یک گزاره شرطی می دهند به این صورت:

اگر فلان اتفاق افتاد آنگاه بهمان کار را انجام بده....

خوب طبیعتا تا وقتی که اتفاق اول نیفتد شما سراغ انجام کار بهمان نخواهید رفت!

 

تو منطق ریاضی یک قاعده داریم به اسم انتفای مقدم که به این صورت است:

یه گزاره ناممکن یا غلط را می گوید و بعد می گوید اگر این اتفاق افتاد آنگاه ..... !

خوب معلوم  است که آن رخداد اول هیچگاه بوقوع نمی پیوندد پس معلوم است که نتیجه آن هم هیچگاه عملی نخواهد شد.

 

مثلا: اگر زمین مکعب باشد آنگاه 2 عددی فرد خواهد بود.

یا مثلا: اگر زمین مکعب باشد آنگاه 2 عددی زوج خواهد بود.

 

چون رخداد اول ناممکن است پس علی القاعده دیگر کسی سراغ گزاره دوم و نتیجه آن گزاره اول نخواهد رفت!!

 

 

دیشب که داشتم سرود ملی ژاپن را تو ذهنم مرور می کردم دیدم که اتفاقا این قاعده منطق تو اون به کار فته است. سرود ملی این کشور بصورت زیر است:

دوران سلطنت امپراتور جاودانه باد

تا آن زمان که خرده سنگها به صخره های بزرگ تبدیل شوند

و روی آنها را خزه و گلسنگ بپوشاند

 

به تعبیر ریاضی:

اگر (روزی خرده سنگها جمع شدند و به هم چسبیدند و صخره تشکیل دادند و روی آن صخره را هم خزه و گلسنگ گرفت)

آنگاه (دوران سلطنت امپراتور به پایان برسد)

 

 

خوب پس طبق قاعده انتفای مقدم چون هیچ وقت این واقعه رخ نمی دهد پس هیچ وقت سلطنت امپراتور هم به پایان نرسد...

 

 

(توضیح: واضح است که هدف آنها استفاده از این خاصیت منطقی در سرود ملی بوده است. اگرچه جمله " دوران سلطنت امپراتور جاودانه باد" دعایی است و نه خبری و نمی تواند گزاره منطقی به حساب آید!)

 

مرورگر ها

 مختصری از تاریخچه پیدایش مرورگر ها:

با پیدایش سیستم عامل های همچون مایکروسافت ویندوز ،دنیای کامپیوتر دچار تحولات زیادی شد من جمله کنار گذاشتن سیستم عامل های همچون داس که جز یکسری فرامین متنی و دانستن آنها کارایی بیشتری نداشت.
با پیدایش ویندوز و حضور پنجره ها کار با کامپیوتر ها راحت تر گشته و امکانات استفاده از نرم افزارهای متعددتر را در اختیار کار بران قرار میدهد.

     

چیزی از پیدایش ویندوز  نوپا نمی گذشت که سرو کله ی اینترنت بر روی کامپیوتر های شخصی یا همان پی سی pc باز شد. در ابتدا ویندوز چیزی تحت عنوان مروگر وب بر روی سیستم عامل خود نداشت و کاربران ویندوز جهت استفاده از اینترنت نیاز به نصب مرورگری به نام Netscape Browser که جهت استفاده در کامپیوتر های شخصی بود داشتند.این مرورگر سال ها توانست محبوبیت زیادی را در بین کاربران اینترنت به دست آورد تا اینکه شرکت مایکروسافت با ارائه اولین نسخه از مروگر خود به نام Internet Explorer بازار مرورگر های وب را در اختیار خود قرار داد و شرکتAOL یا Netscape را به شدت شکست دهد.
این روند همچنان ادامه داشت تا حدود سالهای 2001 -2000 با افزایش کاربران اینترنت و استفاده آنها از Internet Explorer به عنوان محبوبترین مرورگر وب و ظهور نسل جدید ویروس نویسان و کد های مخرب Internet Explorer را به عنوان اولین هدف خود قرار میدادند .
تنها اقدام مایکروسافت ارایه پچ های متعددی برای این مشکلات بود که کارایی خوبی نداشتند(نوش داروبعد از..) اینجا بود که اولین جرقه های ارایه مروگر های وب به ذهن شرکت های نرم افزاری دنیا رسید من جمله مهمترین این تحولات به جدا شدن 2 شرکت قدیمی ّAOL و Mozilla که باهم به ارائه نرم افزار Netscape Browser می پرداختند اشاره نمود
.

.

ادامه نوشته

انواع سگ !!!

 

سلام

 

باز هم يه موضوع كليشه اي و كنايه اي!!! دست خودم نيست كه!!!

 

ساديسم دارم!!! تا حالا در مورد انواع خصوصيات اخلاقي

 

سگ ها مطالعه كردين؟!!! من براتون مي گم.

 

ما چند نوع خصوصيات اخلاقي سگ داريم. بعضي سگ ها هارت و پورت

 

زيادي مي كنن ولي تا دستتو مي بري تا يه سنگ ورداري مي زنن به چاك.

 

بعضي سگ ها اينجوري نيستن و واسه خودشون غرور دارن و با يه سنگ

 

ريزه در نمي رن چون واسه اونها ديدن يه چماق كافيه تا بزنن به چاك.

 

راستي تا حالا با يه سگ تربيت شده ي چوپاني برخورد كردين؟!!!

 

اين جور سگها چماق حاليشون نمي شه و فقط گوش به فرمان صاحبشونن

 

كلا از خودشون هيچ آزادي عملي ندارن و تا وقتي صاحبشون بهشون يه پف

 

مي گه مي كشن كنار.خيلي عجيبه هاااا. ما از صاحب اون سگ نمي ترسيم

 

ولي از خود سگ وحشت داريم!!! جالب تر اينه كه وقتي سگ چوپان بهمون

 

حمله مي كنه دست به دامان خود صاحبش مي شيم!!! تا ما رو از دست اون

 

نجات بده. واي به روزي كه اين جور سگ ها پير بشن اون وقته كه

 

ديگه به درد عمه شون مي خورن و صاحبشون هم ديگه بهشون اهميت

 

نمي ده. بعضي وقتها اين جور سگ ها زود هار مي شن و صاحبشون

 

كه سهله ديگه به گوسفند گله هم رحم نمي كنن ولي ازين خبر ندارن

 

كه ممكنه يه واكسن هاري حالشونو بياره سر جاش!!! يا اگه اون هم

 

اثر نكرد با يه آمپول هوا ديگه كارش ساخته است!!! هر چي باشه

 

قدرت صاحبش خيلي بيشتر ازين حرفهاست.

 

يه عده سگ ديگه هم هستن كه معروف به ولگردي هستن.

 

مي تونيم اسمشونو سگ هاي شغال صفت بذاريم!!! چون

 

اين جور سگها معمولا تو شهر چرخ مي زنن تا يه بنده خدايي از گوشه ي

 

در آشغالشو بذاره بيرون وبره اونو بخوره. معمولا اين جور سگها

 

زياد دور و برتون پيدا مي شن. خلاصه اين جور سگ ها

 

معمولا واسه ديگران دعاي ثروت مي كنن تا خودشون به نون و نوايي

 

برسن. مراقب اين جور سگ ها باشيد چون ممكنه با ديدن يكي دوبار

 

استخوان و گوشت توي آشغالتون خودشونو بيمه كنن و هر شب بيان

 

سر وقتتون و حتي در خونتون بخوابن.

 

ولي از انصاف نگذريم هميشه گفتن سگ حيواني است با وفا.

 

بعضي سگ هاي ولگرد ممكنه با خوردن يكي دوبار نون از دست شما

 

از فردا نگهباني در شما رو هم بدن و نذارن يكي چپ به حريم خصوصي

 

شما نگاه كنه !!! هر چند اين جور سگها خيلي كمه و الان همه ي سگها

 

سگهاي زمونه هستن و همش به دنبال سير كردن شكم خودشونن!!!

 

هميشه سگ و گرگ از قديم دشمن همديگه بودن و هستن و هميشه هم

 

شنيديم گرگ از سگ مي ترسه. ولي بعضي ازين سگهاي بي غيرت از

 

گرگ ها فرمان مي گيرن!!! حالا نمي دونم اين گناه سگه كه زيادي پولكي

 

و بي غيرت شده يا گرگ هاي زمونه خيلي سياست مدار شدن!!!

 

يه احتمال ديگه هم اينه كه گرگ ها با روباه ها هم دست شده باشن

 

خوب اين كه ديگه گوز بالاي گوزه. سياست روباه و وحشيت گرگ

 

چه بلاهايي ممكنه سر سگ هاي بي نوا بياره!!!

 

راستي يادم رفت در مورد سگ هاي آزاد از هفت دولت براتون

 

بگم كه نه از شير سلطان جنگل فرمان مي برن نه از مامانشون

 

و نه از باباشون!!!

 

خلاصه با اينكه مي گن سگ حيواني است با وفا ولي بايد

 

هميشه مراقبشون باشيد چون به هر حال سگه و حيوون!!!

 

 

تكل يا درو؟؟؟!!!

 

اين هم ازون موضوعاتيه كه مي گم گاها بهم الهام مي شه و تا ننويسم دست

 

 ورنمي داره!!! تا حالا به مسائل كارشناسي داوري برنامه ي نود نگاه

 

 كردين؟ بارها كارشناسان داوري فرق بين تكل صحيح و تكل خطا رو توضيح

 

 مي دن ولي باز در هر بازي داور ها به علت شايد خطاي ديد شايد خطاي ديد

 

 مصلحتي و يا اشتباه در تشخيص و يا حتي شايد تمارض بازيكن حريف

 

 اشتباه مي كنن. آخه تكل چند نوع داره !!! يكي همون تكل صحيح كه

 

 كاري با پاي بازيكن حريف نداري و فقط به توپ ( هدف ) تكل مي ري تا

 

 از آن خودت كني. يكي اينكه تكل رو مي زني هم بازيكن حريف درو مي شه

 

 هم توپ . آخري هم اينكه كاري با توپ نداري و فقط مي خواي بازيكن

 

حريف رو درو كني تا علنا از عبورش جلوگيري كني با اينكه مي دوني

 

 شايد از زمين اخراج بشي!!! شما كدوم يكي رو ترجيه مي دين؟!!!

 

 خوب معلومه هر عقل سليمي تكل صحيح رو ترجيه مي ده

 

چون امكان خطا گرفتن داور زير ۵ درصد هست كه اون ۵% هم

 

 شايد به خاطر تمارض بازيكن حريف يا خطاي ديد عجيب داوري باشه.

 

ولي خيلي جاها تو زندگي آدمها وجود داره كه نمي توني تكل صحيح بزني

 

 چون بازيكن حريف خيلي تكنيكش زياده و ممكنه از روي تكل صحيح

 

 تو توپ رو عبور بده !!! اون وقت ترجيه مي دي چي كار كني؟!!!

 

بازيكن و توپ رو باهم مي زني يا فقط بازيكن رو درو مي كني؟ اين روزها

 

 بايد كاري رو بكني كه نه سيخ بسوزه نه كباب!!! حتما مي گين چه جوري؟

 

اگه فقط بازيكن حريف رو درو كني نود و پنج درصد داور به نفع حريف

 

صوت مي زنه. ولي اگه هر دو رو بزني امكانش هست كه داور فكر كنه تو

 

 توپ رو زدي و بي خيال صوت بشه. كدوم به صرفه تره؟

 

البته شرايط هم فرق مي كنه گاهي وقت ها مجبوري بازيكن حريف رو بزني

 

و از زمين اخراج بشي تا تيمت گل نخوره !!! ( يعني خودتو قربوني كني ) .

 

اين روزها وقتي تكل از پشت خطرناك مي زنن و بازيكن حريف رو درو مي كنن

 

 مطمئن باشيد كه از داور بازي خيالشون خيلي خيلي راحته!!! يعني مي دونن

 

 خطا نمي گيره و يا اگه بگيره كارت نمي ده وگرنه هيچ عقل سليمي ترجيه

 

نمي ده كه اين كار رو بكنه!!!  راستي تا حالا تو زندگيتون چند تا تكل زدين؟

 

انصافا تكل بودن يا درو؟ صحيح بودن يا خطا؟

 

شما رو نمي دونم ولي بعضي ها تكل هاي خطرناكي مي زنن كه بازيكن

 

 حريف تا آخر عمرش هم حتي نمي تونه از زمين بلند بشه !!! بعضي ها

 

 هم بازي جوان مردانه رو رعايت مي كنن و بلافاصله بعد از تكل دست حريف

 

 رو مي گيرن!!! و از زمين بلندش مي كنن تا به بازي ادامه بده . به

 

 هر حال چه بخوايم چه نخوايم تو ميدون زندگي هم رقيب هست وهم موقعيت

 

تكل زني هست ولي اول و آخر تصميم گيري خودمون هستيم كه چه نوع

 

 تكلي رو بزنيم و زير پاي حريف رو خالي كنيم !!!

 

هميشه سعي كنيد بازي جوانمردانه رو رعايت كنيد!!! يعني تكل

 

خطرناك غير ضروري ( !!! )

 

نزنين و يا اگه زدين لااقل بعدش دست حريف رو بگيرين و نذارين رو

 

 زمين بمونه. چون اون وقته كه اگه پيروز از ميدون مسابقه هم بيرون اومدي

 

 پشت سرت حرف و حديث در نميارن كه فلاني با بازي ناجوانمردانه برد!!!

 

دو خبر مهم

 

اولا اینکه گفته می شه احتمالا به دلیل تقارن ماه رمضان با اواخر

 

 شهریور کلاسها از ۲۴ شهریور آغاز نمی شه و از همون ۱ مهر

 

 شروع می شه. البته در حد یک شایعه شنیدم که وزارت علوم

 

 اینو اعلام کرده.

 

بعدش هم اینکه امروز که نگاه می کردم بچه های کلاس ما کلا

 

 شاید چیزی حدود ۹۵ درصد انتخاب واحدشونو همون روز اول کردند

 

 چون تمامی ظرفیت نقشه کشی صنعتی گروه یک و دو

 

 و هم چنین روشهای تولید یک کاملا پر شده.

 

 

دوره ی آموزشی شش سیگما

سلام دوستان

قرار ه تو دانشگاه تبريز یه دوره آموزش شش سیگما با مدرک بین المللی موسسه DAS انگلستان برگزار بشه كه هزينه ش هم 45000تومن هستش.خواستم يه توضيحاتي در مورد شش سيگما  و اين كه چقدر براي مهندسين صنايع لازمه و اينكه چقدر نون توشه صحبت كنم ديدم همه اينارو مي دونن.

هر كي مي خواد ثبت نام كنه  mail بزنه تا هماهنگي هاي لازم رو انجام بدم.

یه مطلب مهم دیگه

 

و اون هم اینکه تا آبروی مبارکتون نزد سایر هم کلاسی ها

نرفته کارنامه هاتونو برید از دفتر گروه بردارید.